داستان شاهزاده‌ی زندانی1

پادشاه با همه‌ی خوبی‌هایی که داشت متأسفانه بسیار دنیا دوست و مال‌پرست بود و در شهوت‌رانی و خوش‌گذرانی و عیش و نوش، بسیار افراط می‌کرد. هرکس از این شیوه‌ی دنیاپرستى او تمجید می‌کرد نزد او عزیز و گرامى بود و آن کس که از این کار او انتقاد می‌کرد و از فرمان وى سر‏پیچی می‌نمود دشمن و فریبکار به حساب می‌آمد؛ و چه بسا آنان را حقیر می‌شمرد و یا می‌کشت. همین باعث شده بود که عدّه‌ی زیادی از روی اکراه از او تبعیت می‌کردند.

ستایش و تمجید چاپلوسانِ دربار از کار پادشاه، بر عُجب و تکبّر وى می‌افزود. همّتى جز دنیا نداشت و دنیا هم به او روى آورده بود و هر چه می‌خواست بدان می‌رسید. تنها غم پادشاه این بود که فرزندانش همه دختر بودند و فرزند پسر نداشت.

پیش از آن‌که وى به سلطنت برسد بیش‌تر مردم کشورش خداپرست بودند و در پناه دین‌خدا در آسایش زندگی می‌کردند.

پادشاه از ترس این‌که خداپرستان علیه او شورش نکنند و پادشاهی اورا نگیرند، به اذیت و آزار دین‌داران پرداخت و آنان را تبعید کرد، در عوض بت‌پرستان را تقویت کرد و براى آن‌ها بت‌هایى از طلا و نقره ساخت و آنان را محترم و شریف شمرد و بر بت‌هاى آنان سجده کرد.

چون مردم چنین دیدند به پرستش بت‌ها رو آوردند و دین‌داران را خوار شمردند.

روزى پادشاه احوال یکى از وزیران مورد عنایت و صاحب منزلت خود پرسید و می‌خواست او را معاون خود در بعضى از امور قرار بدهد و از او به نیکی یاد ‌کرد درحالی که او را دوست می‌داشت و بسیار تکریم ‏می‌کرد.

یکی از درباریان گفت: پادشاه به سلامت باشد مدتی است که از پست و ریاست کناره‌گیرى کرده و به جمع خداپرستان پیوسته است.

پادشاه از این خبر برآشفت و به دنبال او فرستاد و چون وزیر را در گروه خداپرستان دید به او تندى کرد و دشنام‏ داد و پس از بگو مگو با وی، او را از سرزمین خود بیرون کرد.

این داستان ادامه دارد

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نمک گیر

سلام از این که به دیدنم میاین ممنونم پیشنهادی دارم تاوبلاک شماهم جذابتر شود اینکه با مناسبت پستها از تصاویر استفاده نمایید وبلاگ را هم فعالتر کنید موفق باشید.[گل][گل][گل]

ترمه

سلام .ممنونننننننننننننننننننننننننننن از محبت هات . بازم سر بزن .[گل]

دریا

سلام خوبی ؟ موفق باشید ودر پناه مولا به امید دیدار دوباره[گل]

جویای کوکب

سلام عید قربان، عید فداکارى، ایثار، قربانى، اخلاص و عشق و بندگى، مبارک باد به دیدارتان آمدم خیلی جالب وخواندنی است. همزمان با عید قربان دلت را قربانی محبت ،عشق ،صمیمیت و مهربانی من کن و به دیدارم بیا [قلب][گل][گل][گل]

زهرا هستم

خوشحالم که مینویسید... منتظر ادامه داستان هستم

جویای کوکب

سلام ربيع الاول، ماه شادی اهل بیت(ع) بر شما مبارک باد. در پناه اهل بیت(ع) باشید مطالبتان جالب وخواندنی است لذت بردم. مشتاق دیدار ونظراتتان هستم.[گل]

جویای کوکب

سلام [گل][گل][گل] عید زیباى برائت از عدو دارد ربیع عید میلاد دو دلدار نکو دارد ربیع موسم سرمستى دلهاى شیدا آمده مصطفى با حضرت صادق به دنیا آمده عید شما مبارک [گل][گل][گل] به امید دیدار...[گل][بدرود][گل]

جویای کوکب

دست بیفشانید و عود بسوزانید که یازدهمین مسافر بهار، از راه می رسد؛ قدم هایش را شکوفه باران کنید! ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد. سلام منتظر دیدار ونظراتت هستم. زود زود زود ... بیا ...زود زود ...زود.... [[گل][خداحافظ][گل]

جویای کوکب

سلام ....%%%. ......`,%%%%%%` ........(¯`°v°´¯) .....`,%%;,%,%%% .........(_.^._) ..,%%; %%% %%% ...`%/% %//%%%_% ..%(%%, %% %/; %% ..%_ %%.%/%__/%% ..,%% / %%;%% .............`| / ...............|(.___;@@;.,..;@@; ...............|.| __@@@.;@@@; ...............|.|____ |/_____ |/___ بدو بیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا به امید دیدار........ [گل][خداحافظ][گل]

جویای کوکب

سلام جلوه گل عندلیبان را غزلخوان می کند نام مهدی صد هزاران درد درمان میکند مدعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار من گلی دارم که عالم را گلستان می کند پایان یافتن ماه صفر و فرا رسیدن ماه شریف و پر خیر و برکت «ربیع‌الاول» را به امام زمان(عج) و شما دوست عزیز تبریک و تهنیت عرض می‌کنم[قلب][گل]