عاقبت یک رفاقت دیرینه

عاقبت یک رفاقت دیرینه!

روز که شروع می‌شود، اطرافش را خوب برانداز می‌کند و به رفقایش می‌گوید:

... هی... رفقا! ... چه‌طورید؟!...

رفقا با ترس می‌گویند:

... ای!... بد نیستیم!... اگر تو ما را به حال خودمان بگذاری خوب هستیم!

آن‌گاه التماسش می‌کنند:

... تو را قسم می‌دهیم از خدا بترس،... سر جایت بنشین و با ما کاری نداشته باش!! ما فقط به واسطه‌ی تو عاقبت به خیر می‌شویم، و تنها به واسطه‌ی تو کیفر می‌بینیم!!

و این گفت‌و گو، هر روز صبح بین «زبان» و «چشم و گوش» و «قلب» تکرار می‌شود!.

بر اساس روایتی از امام زین‌العابدین علیه‌السلام

میزان الحکمة، ج10، ص267، ح18320

 

/ 2 نظر / 19 بازدید
علی قامتی

سلام وبلاگ جالبی داری خاستی بصورت رایگان افزایش بازدید بدی به این سایت سر بزن راستی به کاربرای برتر هر روز هم یک اکانت ساکی(وی پی ان) 10 روزه داده میشه خاستی کاربر ویژه هم بشی اول بهم ایمیل بزن تا شماره حساب بدم مرسی

قاصدک

سلام واقعاً اگر زبان گوشتی بگذاره بهشتی یا جهنمی می شویم ولی ما امیدواریم که ... خیلی جالب بود موفق باشی[گل]