وقایع بعد از عاشورا

ما پنجاه نفر بودیم که سر مبارک امام حسین علیه‌السلام را به طرف شام می‌بردیم. شب هنگام سر مقدس آن حضرت را در میان صندوقى می‌نهادیم و اطراف آن به مِی گساری می‌پرداختیم. یک شب رفقاى من شراب نوشیدند و مست شدند. ولى من از آشامیدن مِی خوددارى نمودم.

/ 9 نظر / 26 بازدید
لعيا منصور

سلام بزرگوار ممنون ازحضورتون وبا تشكر از وبلاگ خوبتون اجر شما با امام حسين...[گل] التماس دعاي فرج

لعيا منصور

سلام بزرگوار ممنون ازحضورتون وبا تشكر از وبلاگ خوبتون اجر شما با امام حسين...[گل] التماس دعاي فرج

لعيا منصور

سلامي دوباره با نام سلام برنور ال محمد منتقم حسين مهدي موعود لينك بفرماييد...

زهرا هستم

تا حالا نشنیده بودم حکایت جالبی بود ممنونم چه خوب که هنوز مینویسید...

بهانه بودن

اي سوار سبز پوش لحظه هاي من ! مي دانم که روزي مي آيي و پرستو هاي مهاجر را بر شاخسار آرامش ، ما وا مي دهي اي خوب ! ديگر نمي توانم اشکهايم را ، در چاه چشمانم اسير کنم ، باران اشکم را بر سجاده نيازم جاري مي کنم که اشک ، مهر استجابت دعاست . شب یلدای هجران را به یمن ظهور ماه کاملش ، کوتاه کن که شب پرستان ، همچنان چشم بر صبح صادقش بسته اند و ما مؤمنان طلوع خورشید جمالش را نزدیک می دانیم[گل]

ترمه

ممنون [سبز][گل][لبخند][گل][نیشخند][گل][شوخی][گل][قلب][گل]

مهربان

سلام دوست عزیز شما هم وب پر محتوایی دارید.

مهربان

سلام دوست عزیز شما هم وب پر محتوایی دارید.

علیرضا یغمایی

سلام مرسی که به من سرزدی کمال تشکر را دارم من حقیر هم باز هم یاد کن.