مردی که فکر می‌کرد همسایه‌اش دزد است!

 مردی که فکر می‌کرد همسایه‌اش دزد است!

 

 

 

مثل همیشه صبح زود از خواب بیدار شد. مهیا شد تا به کارخانه برود. باران می‌بارید. هرچه گشت چترش را پیدا نکرد. بدون چتر به کارگاه رفت. در بین راه مرد همسایه را که مثل او کارگر کارخانه بود، دید که چتری درست مانند چتر خودش به روی سر دارد. به او بدگمان شد وفکر کرد که او چترش را دزدیده است، برای همین تا رسیدن به کارخانه او را زیر نظر گرفت.

متوجه شد که:

  • همسایه‌اش در دزدی مهارت دارد،
  • مثل یک دزد راه می‌رود،
  • مثل دزدی که می‌خواهد چیزی را پنهان کند، پچ پچ می‌کند،
  • و بالأخره تمام کارهایش مثل دزد است.

آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض کند، نزد قاضی برود و شکایت کند.

اما همین که وارد خانه شد، چترش را پیدا کرد. همسرش آن را جابه جا کرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه‌اش را زیر نظر گرفت و دریافت که:

  • او با وقار راه می‌رود،
  • مثل یک آدم شریف حرف می‌زند،
  • و رفتار او کاملاً عاقلانه و متین است!
  • و...

 

ما معمولاً مردم را آن‌گونه می‌بینیم که در باورمان است!

 

/ 4 نظر / 11 بازدید
pegman

آگاهی اگر چه به رنج ، ناکامی و بدبختی منجر شود ، طلیعه راه و طلیعه روشنایی ، طلیعه نجات بشریت است ،… از جهلی که خوشبختی ، آرامش ، یقین و قاطعیت می‌آورد ، هیچ چیز ساخته نیست

pegman

آن«امانت»که خدا بر زمین و آسمانها و کوهها عرضه کردو از برداشتنش سر باز زدند و انسان برداشت،همین است.نه عشق است و نه معرفت است و نه طاعت...«مسئولیت ساختن خویش»است. کاری که در ید قدرت خداوندی است انسان خود به دست می‌گیرد!...هبوط

ترمه

بله واقعاً همینطوره...ما معمولاً مردمو آنگونه می بینیم که درباورمونه. موفق باشی.[گل]

shahrokh

سلام!واقعا درست است .ما انطور نیستیم که فکر میکنیم بلکه انطور که فکر میکنیم هستیم.وبلاگ جالب و با بصیرتی داری وبلاگ من در همین خط است خوشحال میشم بیای