ریشه‌های کشتار درکربلا

خواندنش خالی از لطف نیست

محرم

 

تاریخ نشان می‌دهد میان دو طایفه‌ی بنی‌هاشم و بنی‌امیه که هردو از بنی‌عبدمناف بودند قبل از اسلام یک نوع رقابتی برقرار بوده است. این رقابت با طلوع اسلام شدیدتر شد و چون پیامبر اسلام صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم از بنی‌هاشم بود، بنی‌امیه تا آن‌جا که می‌توانست برای خاموش کردن دعوت اسلام می‌کوشید.

پس از پیدایش اسلام ابوسفیان مبارزات ضدّ بنی‌هاشم را رهبری می‌کرد و این مبارزات کم‌کم به صورت مبارزه‌ی ضدّ اسلام درآمد و بدین‌گونه ابوسفیان برای کوبیدن اسلام با بت‌پرستان دیگر هم‌دست شد و دشمنی او و طایفه‌اش با پیغمبر اسلام صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم شدیدتر از بت‌پرستان دیگر بود.

طایفه بنی‌امیه برای خاموش کردن اسلام خیلی زحمت کشیدند و در این راه متحمل خسارت‌های  مالی و جانی شدند تا آن‌جا که در جنگ بدر (که خود ابوسفیان آن را به راه انداخته بود) پسر ابوسفیان و پدرزن و برادرزن و عموی زن وی کشته شدند. این داغ‌ها آنان را در دشمنی با پیغمبر اسلام صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم بیش‌تر برانگیخت و حس انتقام‌جویی شدیدتری در خاندان ابوسفیان به وجود آمد. رفتار وحشیانه‌ی زن ابوسفیان در جنگ احد که بدن حمزه عموی پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم را شکافت و جگر او را بیرون آورد و زیر دندان گذاشت، نشان می‌دهد که حس انتقام‌جویی از پیشوای اسلام در این خاندان تا چه اندازه شدید بوده است.

پیشروی‌های چشمگیر اسلام به خاندان ابوسفیان چندان مجال نداد که طبق دلخواه خود از پیامبر اسلام صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم انتقام بگیرند و سرانجام در فتح مکه خاندان ابوسفیان تسلیم اسلام شدند.

از این تاریخ، حسّ انتقام‌جویی در این خاندان، مثل آتش زیر خاکستر برای مدتی در سینه‌ی آنان مخفی شد و دیگر جرأت نداشتند به طور آشکار با اسلام دشمنی کنند و ناچار بودند تظاهر به اسلام کنند.

پس از قریب سیزده سال بعد از وفات رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم عثمان که از قبیله‌ی ابوسفیان بود به خلافت رسید و آرزوی این دودمان جامه‌ی عمل پوشید.

از این زمان معاویه فرزند ابوسفیان که در خلافت عمر به استانداری شام منصوب شده بود تا آن‌جا که توانست درکسب قدرت کوشید و طرح حکومت آینده‌ی خویش را ریخت.

وی در زمان حکومت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بعد از جنگ جمل به نام خون‌خواهی عثمان  جنگ صفین را به وجود آورد و به قیمت خون ده‌ها هزار مسلمان، پس از قضیه‌ حکمیت به عنوان خلیفه‌ی انتخابی عَمروبن‌عاص شناخته شد. پس از شهادت حضرت علی علیه‌السلام و صلح با امام حسن مجتبی علیه‌السلام قدرتِ بدون معارض حکومت اسلامی را در دست گرفت.1

 

شیعیان در ابتلای شدید

سخت‌ترین زمان برای شیعه در تاریخ تشیع همان دوران حکومت بیست ساله‌ی معاویه بود زیرا وی بلافاصله پس از صلح با امام حسن علیه‌السلام به کوفه آمد و در سخنرانی خود اعلام کرد که من با شما بر سر نماز و روزه نمی‌جنگم بلکه می‌خواستم بر شما حکومت کنم. اکنون به هدف خویش نایل گشتم!.

پس از چندی وی به تمامی بلاد قلمرو خود بخش‌نامه کرد که هرکس در مناقب اهل‌بیت علیهم‌السلام حدیثی نَقل کند جان و مال و ناموسش هیچ‌گونه مصونیتی نخواهد داشت! و دستود داد هرکس در مدح و منقبت سایر صحابه و خلفا حدیثی بیاورد جایزه‌ی کافی بگیرد!. در نتیجه اخبار بسیاری در مناقب صحابه جعل شد. و دستور داد در همه‌ی بلاد اسلامی بر منابر بر حضرت علی علیه‌السلام ناسزا گفته شود!.

وی به دستیاری عُمّال و کارگردانان خود که جمعی از ایشان صحابی بودند، خواص شیعه‌ی حضرت علی علیه‌السلام را کشت و سر برخی از آنان را به نیزه زدند و در شهرها گردانیدند و عموم شیعیان را در هرجا بودند به ناسزا و بیزاری از حضرت علی علیه‌السلام تکلیف می‌کرد و هرکس خودداری می‌نمود به قتل می‌رسید!. 2

در همان زمان شیعیان در کوفه از این قاعده مستثنا نبودند. بیش‌تر دوستداران و شیعیان حضرت علی علیه‌السلام همچون رُشَید هَجَری، حُجربن عدی کندی کوفی و یارانش، شریک بن شداد حضرمی، میثم تمّار، مالک بن اشتر نخعی، محمدبن ابوبکر، محمدبن ابی حذیفه پسر دایی معاویه، و سایرین یا به قتل می‌رسیدند و یا آن‌قدر در زندان معاویه می‌ماندند تا از دنیا می‌رفتند.3

ابن ابی‌الحدید می‌نویسد:

شدیدترین مردم در بلا و مصیبت اهل کوفه بودند؛ زیرا آن هنگام در کوفه تعداد زیادی از شیعیان وجود داشتند. معاویه، زیادبن ابیه را والی بصره و کوفه نمود. او شیعیان را خوب می‌شناخت. بر اساس دستور معاویه هرجا شیعیان را می‌یافت به قتل می‌رساند، و یا این‌که آنان را ترسانده، دست و پای آنان را قطع می‌کرد و چشمان آنان را از حدقه در می‌آورد و آن‌ها را به دار آویزان می‌کرد. همچنین عده‌ای را نیز تبعید نمود. لذا هیچ شیعه‌ی معروفی در عراق نماند...4

بدیهی است در داخل کاخ معاویه از همه‌ی جریان‌های تاریخی که بنی‌امیه از اسلام خورده بودند گفتگو می‌شد و یزیدبن معاویه نیز از زبان پدرش همه‌ی حوادث گذشته را می‌شنید و کینه‌ی اسلام را به دل می‌گرفت.

تلخ‌ترین حادثه‌ای که پس از پیدایش اسلام در دودمان بنی‌امیه گذشته، جنگ بدر است که در آن برادر معاویه و دایی و جدّ مادری وی کشته شدند و حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در کشتن آنان سهم بیش‌تری داشتند. در آن زمان یزید هنوز متولد نشده بود. اما از روزی که خود را شناخته تا این زمان که به حکومت رسیده جریان جنگ بدر را مکرّر شنیده و هرچه بیش‌تر می‌شنیده کینه‌اش نسبت به خاندان وحی بیش‌تر می‌شده است. این کینه‌ی شدید و حس انتقام‌جویی از اشعاری که یزیدبن معاویه پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام خواند به خوبی نمایان است. هنگامی که سر مقدس امام حسین علیه‌السلام را نزد یزید گذاشتند گفت:

ای کاش پیران و بزرگان قبیله‌ی من که در جنگ بدر کشته شدند، در این‌جا حاضر بودند و زاری کردن قبیله‌ی خزرج را بر اثر زدن نیزه (درجنگ احد) می‌دیدند. آن‌‌گاه از شادی فریاد هلهله سر می‌دادند سپس می‌گفتند: ای یزید دستت شَل مباد!

ما بزرگانِ آن‌ها را کشتیم و این به تلافی کشته‌هایی است که در جنگ بدر دادیم، تا سر به سر گردید. قبیله‌ی هاشم به نام دین با سلطنت بازی کردند، و اِلاّ نه خبری از آسمان آمد و نه وحیی نازل شد!!

من اگر از َآل احمد انتقام نگیرم، از دودمان خِندِف5 نخواهم بود. ما از علی (علیه‌السلام) انتقام خود را گرفتیم و آن سوار شجاع شیردل (حضرت امام حسین علیه‌السلام) را کشتیم!!.6

 

کوفه هم در ابتلا!

مسلمانان کوفه نوعاً دوستداران اهل‌بیت علیهم‌السلام بودند و شیعیانشان یا همچون هانی، عبدالعلی کلبی و عمارة بن صلَخت ازدی همراه مسلم بن عقیل به شهادت رسیدند و یا از کوفه خود را به سپاه امام حسین علیه‌السلام رساندند. و آنان که یاری امام حسین علیه‌السلام ننمودند مانند سلیمان بن صُرد خراعی، مردی جلیل و فاضل بود و مسلمانان بعد از مرگ معاویه در خانه‌ی وی جمع شدند و برای امام حسین علیه‌السلام نامه نوشتند و آن حضرت را به کوفه دعوت کردند اما در رکاب حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام حاضر نشد، پس از آن به شدت پشیمان شد و توبه و انابه نمود و همراه مسیّب بن نَجْبَه فرازی، عبدالله بن سعد نفیر عضدی، عبدالله بن وال تمیمی، رفاعة بن شداد بجلی و چند نفر از شیعیان کوفه به نام توّابین جهت انتقام، به سمت شام حرکت کردند و پانصد نفر از شیعیان بصره به آن‌ها پیوستند و با سپاه شام جنگیدند.7

البته در بین سپاهیان عمر سعد افرادی هم بودند که به امام نامه نوشته بودند و آن حضرت را به کوفه دعوت کرده بودند، اما دربین آنان اگر از دوستداران و محبین اهل‌بیت علیهم‌السلام هم حضور داشتند، با سخنرانی امام حسین علیه‌السلام و اصحاب ایشان از صف دشمن جدا می‌شدند و به لشکر امام می‌‌پیوستند. در شب عاشورا سی نفر از لشکر عمرسعد جدا شدند و به امام پیوستند و آن حضرت را یاری کردند.8

در روز عاشورا امام حسین علیه‌السلام رو به لشکر عمرسعد سخنرانی نمودند و بعد از آن‌که خود را معرفی نمودند بانگ زدند:

ای شَبَث بن ربعی! ای حجّار! و ای قیس بن اشعث و زید بن حارث! مگر شما به سوی من نامه نفرستادید؟!

ولی آنان که در آن شرایطی که مست قدرت بودند گفتند: ما نمی‌دانیم شما چه می‌گویید!

حرّبن یزید یَربُوعی از بزرگان آن قوم بود گفت:

چرا! به خدا ما نامه نوشتیم و ما بودیم که شما را به این جا کشاندیم! خدا باطل و اهل باطل را دور گرداند! من دنیا را با آخرت اختیار نمی‌کنم! آن‌گاه اسب خویش را برانگیخت و به سپاه امام حسین علیه‌السلام پیوست.9

سعدبن حرث انصاری و برادرش ابوالحتوف در ابتدای امر با عمرسعد به جهت قتال با امام حسین علیه‌السلام به سرزمین کربلا وارد شدند، ولی در روز عاشورا هنگامی که صدای طلب نصرت و یاری امام علیه‌السلام را شنیدند، از سپاه دشمن خارج شدند و به امام پیوستند و شجاعانه جنگیدند تا به شهادت رسیدند.10

 

سران فتنه

سران سپاه عبیدالله که با حضرت اباعبدالله علیه‌السلام جنگیدند، منافقانی بودند که بسیاری از آنان به طمع پست و مقام حاضر به جنگ علیه حضرت امام حسین علیه‌السلام شدند و بیش‌ترشان از هوا داران بنی‌امیه بودند. و بسیاری از مردمی که در آن سپاه شرکت داشتند مانند شبث بن ربعی برای مال دنیا از عبیدالله پیروی کرده بودند.11

با این حال نمی‌توان گفت که آنان شیعه و یا از دوستداران اهل‌بیت علیهم‌السلام بودند زیرا وقتی عثمان کشته شد مسلمانان سه فرقه شدند:

  • شیعه‌ی حضرت علی علیه‌السلام که دوستان آن حضرت بودند.
  • طرفداران بنی‌امیه که دوستان و هواداران عثمان و معاویه بودند و حضرت علی علیه‌السلام را سبّ و لعن می‌کردند.
  • خوارج که در جنگ صفّین به وجود آمدند و با هر دو گروه دشمن بودند.

این مذهبِ اهل سنت که هم عثمان و معاویه را دوست داشته باشند و هم  حضرت علی علیه‌السلام، امام حسن علیه‌السلام و امام حسین علیه‌السلام را دوست داشته باشند در صدر اسلام نبود و در زمان بنی‌عباس ایجاد شد و آنان بزرگان هر دو گروه را احترام می‌گذاشتند تا دل همه را به دست آورند و راحت‌تر حکومت کنند.12

بنابرین بر اهل خرد به خوبی آشکار است آنان که امام حسین علیه‌السلام را به شهادت رساندند از هوادارن بنی‌امیه بودند به رهبری یزید و عمّال او. و همان‌طور که گفته شد یزید کینه‌ی سختی از اسلام و پیامبر خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم و خاندان آن حضرت داشت. خاندان امیه به کل از اسلام بیزار بودند اما به دلایل سیاسی نمی‌توانستند این نفرت خودرا آشکار کنند زیرا در آن صورت کسی از آنان تبعیت نمی‌کرد این بود که خود را مسلمان نامیدند تا به اهداف شوم خود دست یابند.

با مراجعه به تاریخ و بررسی عقاید کوفیان بعد از امام علی علیه‌السلام مخصوصاً در عصر امامت امام حسین علیه‌السلام پی می‌بریم که عموم اهل کوفه تنها قایل به افضلیت امام علی علیه‌السلام بر عثمان و سایر صحابه بوده‌اند، و معتقد به ولایت و امامت حضرت علی علیه‌السلام و سایر معصومین علیهم‌السلام از راه نصّ نبودند.

ابن عساکر دمشقی شافعی در تاریخ دمشق آورده است که سلمة بن کهل گوید:

من با مسیب بن نجبه‌ی فرازی در مسجد کوفه نشسته بودیم مردم زیادی در آن‌جا بودند. نشنیدیم که احدی از مردم کوفه در رابطه‌ی یکی از اصحاب رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم سخن بگوید، مگر آن‌که او را مدح می‌کرد، و تمام سخنان در رابطه با حضرت علی علیه‌السلام و عثمان بود.13

می‌دانیم که اهل سنت همه‌ی صحابه را بدون استثنا مدح می‌کنند و آن‌ها را عادل می‌انند و برخی از آنان قایل به افضلیت امام علی علیه‌السلام بر عثمان هستند. در کوفه نیز عده‌ای این عقیده را داشتند.

 

همرزمان کشتار امام حسین علیه‌السلام

با مراجعه به تاریخ و بررسی شرح حال فرماندهان لشکر عمرسعد پی می‌بریم که همه‌ی آنان از دشمنان سرسخت اهل‌بیت علیهم‌السلام و از نواصب و خوارج و اموی بودند؛ مانند: عمرسعد، شمربن ذی‌الجوشن، قیس بن اشعث، عَمروبن حجاج زبیدی، حُصَین بن نُمَیر، عبدالله بن زبیر ازدی و سایرین...

همچنین افرادی که در کشتن امام حسین علیه‌السلام و اهل‌بیت علیهم‌السلام و اصحاب ایشان شرکت داشتند یک نفر از آن‌ها معروف به شیعه نبودند، بلکه بیش‌تر آنان به ناصبی و دشمنی با اهل‌بیت علیهم‌السلام شهرت داشته‌اند مانند: سنان بن انس نخعی، حرمله کاهلی، منقذبن مرّه عبدی، خولی بن یزید اصبحی، حُصَین بن تمیم و دیگران.

امام حسین علیه‌السلام لشکریان عمرسعد را به لقب شیعیان و پیروان ابوسفیان خطاب نموده می‌فرمایند:

وَیْحَکُمْ یَا شِیعَةَ آلِ أَبِی سُفْیَانَ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دِینٌ وَ کُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَکُونُوا أَحْرَاراً 14

وای برشما ای پیروان آل ابوسفیان! اگر دین ندارید و از حساب روز قیامت نمی‌ترسید، لااقل در دنیای خود آزاد مرد باشید!

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

إِنَّ آلَ أَبِی سُفْیَانَ قَتَلُوا الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ فَنَزَعَ اللَّهُ مُلْکَهُمْ 15

خاندان ابوسفیان حسین بن علی علیه‌السلام را کشتند و خداوند سلطنت را از آنان گرفت.

برخی از لشکریان عمرسعد در جواب سؤال امام حسین علیه‌السلام که چرا ریختن خون مرا بر خود حلال کرده‌اید، گفتند:

ما با شما می‌جنگیم به جهت دشمنی که با پدرتان علی (علیه‌السلام) داریم!16

به خوبی آشکار است که اینان اهل شام بوده‌اند که تحت تأثیر تبلیغات شوم معتویه با حضرت علی علیه‌السلام دشمن بودند و بغض آن حضرت را در دل داشتند.

 

اکنون یاران امام حسین علیه‌السلام را بنگرید!

گروهی از شیعیان کوفه فرصت را مناسب دیدند و به هر نحو ممکن و با زحمت فراوان خود را بخ کاروان امام حسین علیه‌السلام ملحق نمودند که به چند نمونه‌ی آن‌ها اشاره می‌کنیم.

  • حبیب بن مظاهر همراه غلام خود و مسلم بن عوسجه به بهانه‌ی سرکشی از زمین‌های خود، مخفیانه از کوفه خارج شدند و خود را در کربلا به امام رساندند.
  • کاروان شش نفره‌ای به نام عَمروبن خالد صیداوی، سعد مولی،17 مجمع العائذی و فرزندش مجمع، جناده فرزند حرث سلیمانی و غلامِ نافع بجلی.

دیده بانان عبیدالله بر سر راه کوفه قرار داشتند تا هرکس به یاری امام حسین علیه‌السلام می‌رود دستگیر کنند. این گروه از طرماح شتربان کمک خواستند و او آن‌ها را از بی‌راهه به امام رسانید.

  • حجاج بن مسروق جعفی از شیعیان امام علی علیه‌السلام، از کوفه خود را به امام حسین علیه‌السلام در مکه رساند و با کاروان امام به کربلا آمد و در آن‌جا شهید شد.
  • شوذب بن عبدالله همدانی و عابس بن ابی شبیب شاکری، از شخصیت‌های شیعی کوفه و از شجاعان آن دیار بود. از جمله‌ی حافظان حدیث و حاملان آن از امیرالمؤمنین علیه‌السلام به شمار می‌آمد. با مولای خود از کوفه برای رساندن نامه‌ی مسلم به مکه آمد و تا کربلا امام را همراهی کرد و در روز عاشورا هر دو به شهادت رسیدند.
  • عبدالله بن عمیر کلبی همراه همسرش امّ وهب به یاری امام حسین علیه‌السلام شتافت. هنگامی که عبدالله شهید شد همسرش بالای سر او نشست و خاک‌ها را از روی او کنار می‌زد که غلام شمر به فرمان شمر عمودی بر سر وی زد و زن شهید شد.
  • مسعودبن حجاج تیمی و فرزندش عبدالرحمن چون دیدند راه کوفه بسته است و نمی‌توانند خود را به امام برسانند وارد سپاه عمرسعد شدند و خود را به کربلا رساندند و به امام ملحق شدند.
  • مسلم بن کثیر اعرج ازدی او یک بایش را در جنگ‌های امیرالمؤمنین علیه‌السلام از دست داده بود. از کوفه فرار کرد و خود را به امام رساند و در روز عاشورا در حمله‌ی اوّلی به شهادت رسید.
  • نعمان بن عَمرو ازدی راسبی و برادرش حُلاس در ابتدا در لشکر عمرسعد بودند ولی شبانه به امام پیوستند و در رکاب آن حضرت به شهادت رسیدند.
  • زهیر بن قین بجلی او سُنی بود. در سال 60 هجری همراه خانواده‌اش به مکه عزیمت نمود. هنگام بازگشت به کوفه با کاروان امام حسین علیه‌السلام مواجه شد دعوت امام را پذیرفت و با آن حضرت به کربلا آمد و در روز عاشورا در رکاب امام حسین علیه‌السلام به شهادت رسید.
  • سعید بن عبدالله حنفی از شجاعان و عابدان کوفه بود. نامه‌ی مسلم بن عقیل را به امام رساند و با امام علیه‌السلام بود و در روز عاشورا خود را سپر تیرها و نیزه‌ها قرار داد تا به امام علیه‌السلام چیزی اصابت نکند، آن قدر زخم برداشت تا به زمین افتاد.
  • ابوثمامه‌ی عَمرو صائدی در کوفه به فرمان مسلم بن عقیل کمک مالی جهت خرید اصلحه جمع‌آوری می‌کرد. عبیدالله کسی را فرستاد که او را دستگیر کند. او از کوفه فرار کرد و با نافع بن هلال بجلی خود را به امام رساند. وی از جمله کسانی بود که در روز عاشورا در مقابل صفوف نماز خوف امام حسین علیه‌السلام ایستاد تا به حضرت تیری اصابت نکند. بعد از نماز درحالی که سیزده تیر بر بدنش اصابت کرده بود، با زخم‌های بی‌شمار بر زمین افتاد و به شهادت رسید.
  • موقّع بن ثمامه‌ی اسدی شبانه از کوفه راه پیمود و در کربلا به امام رسید. در روز عاشورا دلیرانه جنگید هنگامی که توانش سلب شده بود به روی زمین افتاد. می‌خواستند سر از بدنش جدا کنند، بستگانش که در سپاه یزید بودند او را از دست دشمن نجات دادند و وی را به کوفه بردند و به معالجه‌ی وی پرداختند. عبیدالله باخبر شد و دستور داد تا پیکر مجروحش را درغل و زنجیر کشیدند و او را به تبعیدگاه زراره تبعید نمودند. موقّع یک سال در تبعید بود سپس به شهادت رسید.18
  • وهب بن وهب، نصرانیی بود که با مادرش به دست امام حسین علیه‌السلام مسلمان شده بود. او در نبرد، 24 نفر پیاده و 12 نفر اسب سوار از لشکر دشمن را کشت. او را دستگیر گردند و نزد عمرسعد بردند. به دستور عمر سعد سرش را جدا نمودند، یکی از سپاهیان سر را به طرف سپاه امام حسین علیه‌السلام پرتاب کرد. مادرش سر را برداشت و بوسید و به سوی سپاه عمرسعد پرتاب کرد. سر به یکی از سربازان دشمن اصابت کرد و او را کشت. آن‌گاه عمود خیمه را از جا کَند و به لشکر دشمن حمله نمود و ده نفر از آنان را کشت. امام حسین علیه‌السلام به او فرمودند:

ای امّ وهب برگرد! جهاد از زنان برداشته شده است، تو و پسرت نزد رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وآله‌وسلّم هستید! زن بازگشت.19

  • سوید بن عَمرو بن ابی المطاع خثعمی، در جنگ زخم سنگینی برداشت که در اثر آن بی‌هوش شد. وقتی به هوش آمد که امام حسین علیه‌السلام به شهادت رسیده بودند. شمشیرش را برده بودند با کاردی که در جامه‌‌اش پنهان کرده بود جنگید تا به شهادت رسید و او آخرین شهید عاشورا بود.20

بنابراین بسیار واضح است کسانی که از شیعیان واقعی امام حسین علیه‌السلام بودند همان‌ها بودند که در رکاب حضرتش شمشیر زدند و جان خود را تقدیم کردند، و آنان که در صف مقابل بر امام حسین علیه‌السلام شمشیر کشیدند نه تنها شیعه و منتظر امام نبودند بلکه یا خوارج بودند یا ناصبی و یا شامیانی که دست پرورده‌ی دوران حکومت معاویه و... بوده‌اند!

و شیعه و منتظر امام را نرسد که با توجه به تأکیدات قرآنی و سفارشات نبوی، و علاقه و محبتی که ذاتاً به ولایت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و فرزندان معصومش علیهم‌السلام دارد، دست خود را به خون آنان آغشته نماید.

 پی نویس

1- شهید جاوید، صالحی نجف‌آبادی نعمت‌الله، امید فردا،تهران1382، ص19.

2- معارف و معاریف، حسینی دشتی سید مصطفی، صدر، قم، زمستان1376، ج6، ص607.

3- مراجعه شود به منتهی الآمال، قمی شیخ عباس، مؤسسه انتشارات هجرت، قم، تابستان 1375، ج1، فصل هفتم.

4- دفاع از تشیع و پاسخ به شبهات، رضوانی علی اصغر، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم، چاپ دوم، پاییز 1386، ص108.

5- خِندِف جدّه‌ی پدری یزید بود که بین یزید و او سیزده واسطه (جَد در جَد) وجود داشت و در زمان خود بزرگی، مشهور بود.

6- شهید جاوید، صالحی نجف‌آبادی نعمت‌الله، امید فردا،تهران1382، ص21-

غم‌نامه کربلا، محمدی اشتهاردی محمد، نشر مطهر، تهران، چاپ اول 1377ش، ص198.

7- منتهی‌الآمال، قمی شیخ عباس، مؤسسه انتشارات هجرت، قم، تابستان 1375، ج1، فصل هفتم،  ص375.

8- دمع السجوم ترجمه نفس المهموم (شیخ عباس قمی)، شعرانی ابوالحسن، ذوی القربی، چاپ اول، بهار1378، ص252.

9- دمع السجوم ترجمه نفس المهموم (شیخ عباس قمی)، شعرانی ابوالحسن، ذوی القربی، چاپ اول، بهار1378، ص275.

10- دفاع از تشیع و پاسخ به شبهات، رضوانی علی اصغر، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم، چاپ دوم، پاییز 1386، ص120.

11- دمع السجوم ترجمه نفس المهموم (شیخ عباس قمی)، شعرانی ابوالحسن، ذوی القربی، چاپ اول، بهار1378، ص284.

12- دمع السجوم ترجمه نفس المهموم (شیخ عباس قمی)، شعرانی ابوالحسن، ذوی القربی، چاپ اول، بهار1378، ص306.

13- دفاع از تشیع و پاسخ به شبهات، رضوانی علی اصغر، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم، چاپ دوم، پاییز 1386، ص117.

14- بحارالانوار، مجلسی محمدباقر، مؤسسه الوفاء بیروت ـ لبنان، 1404هـ ق، ج45، باب37، ص51.

15- ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، دار الرضی، قم، چاپ اول1406ق، ص220، ح10.

16- دفاع از تشیع و پاسخ به شبهات، رضوانی علی اصغر، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم، چاپ دوم، پاییز 1386، ص130.

17- هرگاه شخصی غیر عرب وارد طایفه‌ای از اعراب می‌شد و با یکی از آن‌ها پیمان می‌بست، آن طایفه ملزم می‌شدند او را حفظ کنند و از او ارث برند و اگر جنایتی مرتکب شود دیه‌ی او را بپردازند چنین شخصی را مولی می‌گفتند. دمع السجوم، ص298، پاورقی1.

18- دفاع از تشیع و پاسخ به شبهات، رضوانی علی اصغر، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم، چاپ دوم، پاییز 1386، ص118 تا 126.

19- بحارالانوار، مجلسی محمدباقر، مؤسسه الوفاء بیروت ـ لبنان، 1404هـ ق، ج45، باب37، ص17.

20 - دمع السجوم ترجمه نفس المهموم (شیخ عباس قمی)، شعرانی ابوالحسن، ذوی القربی، چاپ اول، بهار1378، ص301.