عاقبت یک رفاقت دیرینه!

روز که شروع می‌شود، اطرافش را خوب برانداز می‌کند و به رفقایش می‌گوید:

... هی... رفقا! ... چه‌طورید؟!...

رفقا با ترس می‌گویند:

... ای!... بد نیستیم!... اگر تو ما را به حال خودمان بگذاری خوب هستیم!

آن‌گاه التماسش می‌کنند:

... تو را قسم می‌دهیم از خدا بترس،... سر جایت بنشین و با ما کاری نداشته باش!! ما فقط به واسطه‌ی تو عاقبت به خیر می‌شویم، و تنها به واسطه‌ی تو کیفر می‌بینیم!!

و این گفت‌و گو، هر روز صبح بین «زبان» و «چشم و گوش» و «قلب» تکرار می‌شود!.

بر اساس روایتی از امام زین‌العابدین علیه‌السلام

میزان الحکمة، ج10، ص267، ح18320