ولایت امام علی علیه‌السلام

خوشم که عشق علی جوهر سرشت من است

ولایتـــش بــه جهـان خـــط سـرنوشت من است

 

بهشت خــتم رسـولان اگـرچـه فاطمه است

خدای گفته به احمد علی بهشت من است

 


 

شیعه در ظلمت شب نور جلی می‌گردد

عـاشـق روی علـی محـو نبـی می‌گردد

 

اهل سنت که سر از خطّ علی می‌پیچد

پس چـرا مـوسم حج دور علی می‌گردد

 


 

مثنوی‌هـایم چـه دلـجو گشته‌اند

همچو لب‌هایم علی‌گو گشته‌اند

 

از علی خواهم نمک پاشی کند

بـر دلـم بـا عشــق نقاشی کند

 

تـا نفـس دارم صدایش می‌کنم

هستی خود را فدایش می‌کنم

 


 

معــنی آیــات قــــرآن مجــید

شد دلیل گفته‌ی ابن الحدید

 

در جنان دربی است کوبندش ولی

خــیزد از آن در صــدای یـــا عـــلی

 

چون‌که قرآن با نبی شیرازه شد

شهر علمش را علی دروازه شد

 

چون به بوالقاسم ملقب شد نبی

قـاسم نـار و جنــان یعــنی عــلی

 


 

یعــنی پیـغـمبـر علی را بـاب بود

این چو ماهی بود و حیدر آب بود

 

بوی گل‌های بهشتی با علی است

صوت مرغان بهشتی یا علی است

 

بـی ولای او عـمل زایــل شود

چون نماز بی وضو باطل شود

 

بر ولایش هر کسی قائل شود

بر ضیـافتـگاه حــق داخل شود

 

شهـپر جبـریــل فــرش خـانه‌اش

اوست شمع و فاطمه پروانه‌اش

 

گر مسیحا مرده را دم می‌دهد

دم علـی بـر کلّ عالم می‌دهد

 

چیست محشر روز حُکم و مَحکمه

گــــاه دیـــدار علــی بــا فـــاطــمه

 

اولین حرفی که باهم می‌زنند

از حقـوق شیعیان دم می‌زنند