حکایت لعن


کسی که مؤمنی را به عمد بکشد مورد لعن و نفرین خداوند قرار می‌گیرد. خداوند می‌فرماید:

وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها

وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً 1

« و هر کس فرد با ایمانى را از روى عمد به قتل برساند مجازات او دوزخ است که جاودانه در آن می‌ماند و خداوند بر او غضب می‌کند و از رحمتش او را دور می‌سازد و عذاب عظیمى براى او آماده ساخته است.»

همه به خوبی می‌دانیم که حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها دختر گرامی حضرت محمد صلّی‌الله‌‌علیه‌وآله‌وسلم مؤمن و معصوم بود و در ایمان و عصمت ایشان هیچ کس حتّا اهل سنت تردید ندارند؛ و همچنین کودکی که در شکم ایشان بود نیز مؤمن و معصوم بوده است.

خلیفه‌ی دوم درنامه‌ای که به معاویه فرزند ابوسفیان نوشته است به مطالبی اقرار کرده که بسیاری از حقایق را آشکار می‌نماید. متن مفصل این نامه در بحارالانوار مرحوم مجلسی آمده است.


نامه‌ی خلیفه دوم به ابوسفیان

... پس از انجام مشورت، برای بیرون کشیدن او (حضرت علی علیه‌السلام) به در خانه‌اش رفتم، فضّه‌ی خادمه آمد.

گفتم: به علی بگو که برای بیعت با ابوبکر بیرون آید؛ چون تمام مسلمانان خلافت او را پذیرا شده‌اند!

فضّه گفت: امیر مؤمنان علی علیه‌السلام سرگرم کار است!

گفتم: این حرف‌ها را رها کن! به او بگو بیرون آید وگرنه وارد خانه شده به زور بیرونش می‌آوریم!

در این هنگام فاطمه (سلام‌الله‌علیها) پشت در آمد و گفت:

 ای گمراهان دروغ‌گو! چه می‌گویید؟! چه می‌خواهید؟!

گفتم: ای فاطمه!...

گفت: چه می‌خواهی عمر؟!

گفتم: پسرعمویت با چه خیالی تو را فرستاده و خود پرده نشین شده است؟!

گفت: طغیان‌گری تو ـ عمرـ مرا به این‌جا کشانده است تا حجّت بر تو و هر گمراهِ سرکشی تمام شود!.

گفتم: این یاوه‌ها و افسانه‌های زنانه را کنار بگذار و به علی بگو بیرون آید!.

گفت: دوستی و کرامتی شایسته‌ی تو مباد! عمر! مرا از حزب شیطان می‌ترسانی!؟ و حال آن‌که حزب شیطان زبون و ضعیف است!

گفتم: اگر بیرون نیاید، هیزم انبوهی آورده خانه و ساکنانش را به آتش می‌کشم و می‌سوزانم! یا این‌که علی برای بیعت برده شود.

سپس تازیانه‌ی قنفذ را گرفتم و با آن فاطمه را زدم!.

به خالدبن ولید گفتم: تو و دیگر مردان بروید و هیزم جمع کنید!

و به فاطمه گفتم: من این خانه را به آتش می‌کشم!

گفت: ای دشمن خدا و ای دشمن پیامبر خدا و ای دشمن امیرالمؤمنین!

 در این هنگام دست‌هایش را بر در گذاشت تا از باز کردنِ آن جلوگیری کند. او را کنار زده ولی باز کردنِ در دشوار شد. با تازیانه بر دست‌هایش زدم تا آن را رها کند. از شدّت درد، ناله و گریه‌اش بلند شد. نزدیک بود نرم شوم و از آن‌جا باز گردم ولی کینه‌های علی و کشتار او از مشرکان عرب و مکر و افسون محمد!!! (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) را به یاد آوردم. فاطمه خود را به در چسبانده بود تا باز نشود. چنان لگدی به دَر زدم که فریاد فاطمه را شنیدم؛ گفتی آن ناله مدینه را زیر و رو کرد!

او فریاد برآورد:

ای پدر جان! ای پیامبر خدا! این چنین با حبیبه و دخترت باید رفتار کنند؟! آه! ای فضّه مرا دریاب! به خدا سوگند آن که در شکم داشتم کشته شد!

 

 

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

 

درحالی که به دیوار تکیه داده بود، شنیدم که درد زایمانش گرفته است. در را به شدّت فشار دادم وارد خانه شدم. فاطمه با همان حال جلو آمد تا مانع ورودم شود. چشمانم را پرده‌ای گرفته بود از روی روپوش چنان سیلی به صوربش زدم که گوشواره از گوشش کنده شد و تلو تلو خوران نقش زمین شد! 2...

 


 

 

 

پا نویس

1- نساء: 93

2- بحارالانوار محمدباقر مجلسی، ج 30، ص 293.  

متن کامل نامه: بحارالأنوار، ج 30، باب 20 ، ص 287، ح151.